تبليغاتX
صندوقچه

صندوقچه

من اینجا بس دلم تنگ است!!!

آسمون خدا هم یه وقتایی خوب حالتو میگیره!!!

تا بود که همچین برف نمی اومد!ناشکری نیست به خدا ولی آخه  پروازای تهران کنسل شده و این یعنی ندیدن آزاده وزهرا...

خیلی خیلی دلم براشون تنگ شده!برای مامان هم همینطور!جای خالیشون تو خونه اذیتم میکنه!منم تا چند ساعت دیگه میرم و ۴بهمن برمیگردم!

نمی دونم از چی بگم و از کجا!

الان اونقدر ذهنم آشفته س که ...

فقط دلم می خواست بیام اینجا!!!

دعا کنین امتحانام رو خوب بدم!

قول میگردم خوب برگردم!

 

 تو آسمونمون چرا پرنده گوشه گیر شده؟؟؟
چرا نمی رسیم به هم؟چرا همیشه دیر شده؟

+نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت2:34توسط مهربون | |

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم 2.gif
گفتی: فانی قریب
     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم 63.gif
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
    
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 46.gif
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
    
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی 38.gif
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
   
  .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟   22.gif  
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
    
.:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم 29.gif
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
    
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟  17.gif
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
    
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟ 7.gif
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
    
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم!8.gif ...  توبه می‌كنم25.gif
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
    
.:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك  6.gif   
گفتی: الیس الله بكاف عبده
    
.:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟ 5.gif
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ... ... ...

+نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت2:43توسط مهربون | |

یه چیزی هم بگم!!!

چرا آدما همیشه دوست دارن همه چیز رو بپیچونن؟

تازه فهمیدم این استاد جون ما عاشق بودن!آخه بشر ۲پا می مردی مثه آدم حرف بزنی خوب؟که حالا واسه من ناز کنی!

نه به اون یکی که خر ما رو چسبیده بود!!! نه به این یکی که انتظت=ار داشت که من از غیب خبر دار بشم که ایشون عاشق تشریف دارن! و با رفتن من شکست روحی روانی خوردن! الانم که جوابمو نمی دن!

من چیکار کنم با این جماعت لوس و ... که نمی دونن گلیمشون کجاست!!!

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت21:54توسط مهربون | |

بالاخره با خیال راحت می تونم حرف بزنم.بعد مدتها.

بزار اول از دانشگاه بگم.این نی نی های ترم اولی (منظورم با شخص شخیص آقایون کلاسمون هستش هاااااا) انگاری که تو عمرشون دختر ندیدن!آخ اگه بدونید چه پدری از ما در میاد وقتی می خوایم با یکیشون حرف بزنیم....یه سوال درسی از یکیشون می خواستم بپرسم طرف از خجالت داشت آب می شد!!!بشر مثه آدم جواب سوال بده مگه می خوام ازت خواستگاری کنم؟؟؟؟

به اون یکی می گم می خوام دست نوشته تون رو به برد انجمن ادبی بزنم بهتره اسمتون رو هم زیرش بنویسین! البته اگه مایل باشین!طرف همین جوری زل ده تو چشام نگاه می کنه!!!می گم خوب اگه مایل باشین بد نیست که!!!بازم نگام می کنه...

اون یکی که تا تمام دخترای کلاس رو از دانشگاه راهی خوابگاه نکنه رضایت نمی ده!هر جا بری میاد دنبالت!تابلو یا غیر تابلو فرقی نداره!کتابخونه!سایت کامپیوتر!... با یکی دیگه از همکلاسی ها که بخوای حرف بزنی مثل مجسمه میاد کنارت می ایسته!!! تو کلاس رو که دیگه نگو! غیر از اینکه همون جایی می شینه که ما می شینیم از بس بر می گرده نگاهمون کنه که من نگرانم تا ۴ سال آرتروز گردنی چیزی بگیره!!!

از استادا که دیگه نگو....استاد نقشه کشی رو که باید التماسش کنی که بیاد سر کلاس!حالا وقتی هم که اومد باید با التماس نگاش کنی تا دو کلمه حرف بزنه!!!

استاد فیزیک رو هم که نگو!!!از سادگی بیش از حدش بچه ها سر کلاس مسخره اش می کنن اونم هیچی نمی گه!

فقط وقتی بهش می گی ببخشید استاد میگه......

هاااااااااا....

خلاصه اینکه فکر می کنم کلی فیلم داشته باشیم تو این مدت!

از خودم هم که بخوام بگم این می شه که...

باید عوض بشم...اینطور نمی شه...با احساساتی بودن و به قول آسیه قلبمو کف دست نگه داشتن نمی شه زندگی کرد!اینکه را به را بخواد دلم بسوزه برای این و اون...

باید یاد بگیرم!خیلی چیزا رو...

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت21:39توسط مهربون | |