تبليغاتX
صندوقچه

صندوقچه

من اینجا بس دلم تنگ است!!!

پنج وارونه چه معنا دارد ؟!

خواهر کوچکم از من پرسيد
 
من به او خنديدم

کمي آزرده و حيرت زده گفت

روي ديوار و درختان ديدم

باز هم خنديدم

گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه

پنج وارونه به مينو ميداد

آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد

بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم

بعدها وقتي غم

سقف کوتاه دلت را خم کرد

بي گمان مي فهمي 

پنج وارونه چه معنا دارد !!!
 
 
نمي دونم اين چه درديه افتاده به جونم....هر وقت مي خوام بنويسم نمي تونم!!!اصلا انگار حسش نمي ياد! اي كاش زود تر تموم شه.كلي حرف دارم...

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت2:26توسط مهربون | |

کی گفته خبریه؟؟؟

البته کم خبری هم نیستا...فردا داریم میریم دعوا...حال یه بچه پرور که نمی دونه اندازه گلیمش چه قدره رو بگیریم!!!

این روزا حال و حوصله هیچی رو ندارم!از مشکلات و سر و کله زدن با بچه های اتاق گرفته تا بی معرفتی هاشون و قال گذاشتن ها ومسخره بازی های بچه ننه های کلاس!

نمی دونم این جماعت کی می خوان بفهمن که بزرگ شدن!خیلی سخته سر کله زدن با یه نفهمی که هنوز فکر می کنه تو عهد قجر زندگی می کنه و همه چی باید زیر دست آقایون باشه!!!

خیلی سخته که با دوستت که فکر می کنی واقعا دوستته رو راست باشی و بعدش از پشت یه جوری هلت بده که با مخ بیفتی زمین!

تو اون اوضاع قاراشمیش فقط دلت یه گوش شنوا می خواد!

یکی که فقط بشنوه!

که نیست!!!

+نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت0:0توسط مهربون | |