تبليغاتX
صندوقچه

صندوقچه

من اینجا بس دلم تنگ است!!!

ببین هی می خواستم بیام اینجا بعد از و عید و بنویسم از تموم شادی هایی که گذشت ولی نشد!تنبلی یا هر چی دیگه که می تونی اسمشو بزاری!ولی الان اومدم اینجا با یه کوله بار که از همه جا و هر طرف روی سر من خراب شده !تنها جایی که تو این زندون می شه واسش درد دل کرد اینجاست! خیلی سخته از همه چیز دور باشی!اونقدر فاصله گرفته باشی که وقتی بر میگردی انگار فراموشت کرده باشن!

می خواستم بیام اینجا و از طومار نامه عیدم براتون بگم!برای شما که نه برای خودم!تا یادم نره که چه روزای خوبی داشتم ولی یه اتفاق ساده و بی اهمیت باعث شد دلم بشکنه!طوری هم که شک دارم دیگه خوب بشه!

حالا هم اینجام!جایی که باید به هیچی جز یشرفت و بالا رفتن و ترقی و ... فکر نکنی ولی...

هنوز در عجبم از تموم آدمایی که حرمت آدم بودن رو نمی فهمن و فقط اسم آدم رو یدک می کشن!نمی دونم باید چه طور رفتار کنم!عصبانی بشم؟داد بزنم؟چی کار کنم وقتی آدما حدود خودشون رو نمی فهمن؟ وقتی آبرو براشون بازیچه می شه واونقدر بی اهمیت که حاضرن روی اون شرط ببندن!

که چی بشه؟تا به همه ثابت کنیم که ما کی هستیم؟خوب بودن و آدم بودن اینقدر سخته؟؟؟

 

پ.ن:ببخشید که نمی تونم به همه تون سر بزنم!اینم از مضرات وقت کم و تو کافی نت آپ کردنه!

به یاد همه تون هستم

منو یادتون نره

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت17:45توسط مهربون | |

بهار رو خيلي دوست دارم.خيلي عجيب تر از همه ي فصل هاي ديگه.شايد هم به خاطر اينه كه من تو همين فصل به دنيا اومدم.انگار دوباره مي توني از نو شروع كني و من از وقتي كه خودمو شناختم عاشق اين بودم كه دوباره شروع كنم...

امروز از اول صبح همش درگير جمع و جور كردن و خريد و... بوديم.من و مامان.وقتي با مامان ميرم خريد خيلي احساس خوبي بهم دست ميده!بابا هم كه امروز با يه دست تنگ ماهي و يه دست سبزه اومد خونه.مامان هميشه تو درست كردن سبزه عيد مشكل داشت.البته من بهش ميگم كه خوب شده ولي مامانه ديگه!مي خواد همه چي دقيق و مرتب باشه حتي گردي سبزه هفت سين!

ماهي هاي سفره هفت سين هر سال ما هم كه با دعا و سلام و صلوات تا دم عيدي زنده مي مونن و بعدش هم...امروز هم از صبح تا حالا ۳ تا شون مردن!دعا كنيد اين آخريه به سر سفره برسه!!!

امسال سفره هفت سين رو خودم چيدم!خود خود خودم!عجب لذتي داره چيدن سفره هفت سين...امسال حس عجيبي دارم!يه جورايي احساس مي كنم اتفاقاي زيادي برام ميفته!

كاش يكي بود برام حافظ ميگرفت...

فردا همه خانواده دور هم جمع ميشيم.براي خوردن سبزي پلو با ماهي...خيلي خوشمزه اس نه؟؟

امسال روي هم رفته برام سال بدي نبود.همين كه بالاخره از آويزون بودن بين آسمون و زمين در اومدم بس بود.اتفاقاي بدي هم برام نيفتاد...اميدوارم كه امسال هم خوب باشه.

اميدوارم بعد از تعطيلات كه ميريم دانشگاه همه چي خوب پيش بره!اميدوارم اين آقاهه ادب بشه!اميدوارم برسم تكاليف نوروزيم رو حل كنم

راستي امسال سال موشه ها!!!

منم كه متولد سال گربه ام!شايدم واسه همينه احساس مي كنم سال خوبي دارم.

سر سفره ي هفت سين به ياد همه تون هستم!

قول مي دم...

 

+نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت2:52توسط مهربون | |