تبليغاتX
صندوقچه

صندوقچه

من اینجا بس دلم تنگ است!!!

نمی دونم چرا با اینکه یه هفته ای می شه که اومدم ولی اصلا حسش نیست که بیام و بنویسم!

خانم خانما  حضرت عالی حس و حال فرت ورفت آپ کردن رو دارین!تو این مدت حداقل یاد گرفتم زیاد غر نزنم و آه و ناله هم نکنم!همش همین جاس!( تو دلم ) خوشی ها هم انقدر گذراس که تا میام بنویسمیه چیز دیگه جاشون رو میگیره!

بگذریم!

این دو ترم روی هم رفته بد نبود!خیلی چیزا یاد گرفتم!خیلی سوتی ها دادمخیلی اذیت کردم،خیلی اذیت شدم و... در این حول و حواشی هم اگه وقت می شد درس می خوندم!

یه اتفاقایی افتاد که به این ایمان رسیدم که آدما چقدر زود می تونن خودشون رو گم کنن!یادشون بره از کجاها به کجا رسیدن!می گن آدم وقتی عاشق می شه کور هم می شه! آخه دختر نشنیدی؟ندیدی؟آخه چرا داری با زندگی خودت بازی میکنی؟ یعنی همه دروغ می گن نه؟چطور می تونی هر کاری دلت می خواد انجام بدی و بعدشم بگی گور بابای حرفای مردم!!! دیوونه به چی امید داری؟

چرا !!!!!

چطور با دو کلمه ی دوستت دارم خر می شیم؟خرج کردن این کلمه ها خیلی راحته!

دلم می سوزه!از اینکه خودم تا قبل از این ادعای بزرگ شدن می کردم وحالا فهمیدم هیشکی تو این دنیا نمی تونه بزرگ باشه!

پ.ن۱: نمی دونم روزام داره چطور می گذره! فقط ای کاش زودتر بگذره!

پ.ن۲: دلم برات تنگ می شه!

پ.ن۳: بعضی وقتا می خوام سر هر دوتاتون هواربکشم!

پ.ن۴: تا بعد...

+نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت3:47توسط مهربون | |