تبليغاتX
صندوقچه

صندوقچه

من اینجا بس دلم تنگ است!!!

این روزا تنبل شدم!(بگو کی نبودم!) از اون جایی که آفیس رو دستگاهم نصب نیست حوصله ی نوشتن نداشتم! سه شنبه باید برم واسه گرفتم اتاق! هم خوشحالم که ترم جدید داره شروع میشه و هم پر از استرس!برای سختی هایی که می دونم تو این ترم باید تحمل کنم!
دیروز با اس ام اس همه ی حرفایی که تو دلم مونده بود به نینا زدم! می خواستم دیگه خودخواه نباشم! الان واقعا خوشحالم که همه چیز رو گفتم! حتی از این که احساس کردم ناراحت هم شد خوشحالم!آخه باید می فهمید من چی کشیدم! باید یادش بمونه با من چه کرد! به هر حال! فقط دعا میکنم از بچه بازی های دخترونه ی مزخرف این ترم خبری نباشه!!!

دلم واسه دانشگاه خیلی تنگ شده! واسه تک تک بچه ها! به غیر از دو سه نفرشون! حس عجیبی دارم!دوس داشتنیه!
خونه هم که قربونش برم تعطیله به خاطر تعمیرات!به قول بابا دلمون لک زده برای خونه ی آدمیزاد!!!

پ.ن1-نیلو جون 2روز پیش فهمیدم که هوا بس ناجوانمردانه سرد است یعنی چی!!!
پ.ن2-فک کنم تا زور پشت سرم نباشه نمی نویسم
پ.ن3-لب تاپ خریدم!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت2:9توسط مهربون | |

خیلی سخته بعد از مدتی می خوام بنویسم! نمی دونم چرا با این که دلم خیلی پر بود ولی حسش واسه نوشتن نبود! فک میکنم از همه چی دور شدم!اونقدری که با هرچی دست و پا زدن هم برنمی گردم!

اینا که میخوام بگم مرثیه نیست! نیومدم که بازم از زمین و زمان و.. بنالم!

نمی دونم چرا دیگه نمی تونم اونی باشم که دلم میخواد! راس میگن آدما وقتی به سن جوونی میرسن هرکاری کنن نمی تونن خودشونو عوض کنن هاااا! نه نه نه ......نمی خوام خودمو عوض کنم!می خوام خوب باشم!میخوام مهربون باشم!

می دونین چن وقته بغلتون نکردم؟ دیگه حتی یادم نمیاد! اما چرا نمی تونم؟؟؟ خیلی بدم!خیلی سنگم؟ آخه مگه من چند سالمه!کی گفته بزرگ شدم! من هنوزم بچه ام!هنوزم دلم میخواد مثه بچگی هام نازمو بکشین! من اینقدر عوض شدم؟......

 

+نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت1:29توسط مهربون | |