|
راننده: چرا دوره ی کلاستون اینقدر کوتاهه؟ من: کوتاه نیست آخه من اینجا مهمانم یه هفته و به خاطر بد مسیر بودنش مجبورم یه هفته رو آژانس بگیرم! راننده: بهتر نیست تا آخر کلاساتون همینجا بمونین؟؟؟ و اخم های من که تو هم میره و از پنجره به بیرون نگاه می کنم..... راننده: ببخشید خانم حرف بدی زدم؟منظورم این بود که جایی که زندگی می کنین آدماش فک می کنن از دماغ فیل افتادن.این طرفا مردمش خوش برخوردترن. و راننده هم چنان در حال ماست مالی کردن. و من چقدر بیزارم از دنیای اطرافم...
یه خواب بد دیدم! خواب دیدم برگشتم خوابگاه و اتاق جدید ولی بازم اون سوهان روح رو می بینم که رو تخت نشسته و نگام میکنه! استرس وحشتناکی گرفتم.حتی تو عالم خواب داشتم به این فکر میکردم که حالا کجا برم؟کدوم اتاق؟؟؟ از شر بعضی ها هیچ وقت نمیشه خلاص شد!موندم از خلقت خدا! به جان خودم به زیرکی و با سیستی این آدم هیچ جا! ندیدم! اصلا نیست.مطمئنم... این روزا حال خوشی ندارم.سایه یه چیزی رو دلم سنگینی می کنه! یه حس بد.خیلی بد. کابوس های شبانه و واهمه...نمی دونم از چی یا از کی!فقط این روزا شدیدا منتظر یه اتفاق بدم! همیشه باید یه تلنگر باشه نه؟یه یادآوری !یه خاطره ی بد؟؟چرا باید بعد از این همه مدت وقتی به فاطمه اس ام اس بدم که تو حرم باشه و بگه برات کلی دعا میکنم؟ من به کی بگم که دیگه هیچی نمی خوام؟به کی بگم که دیگه نمی خوام که هیچی بخوام؟اگه اونی که اون بالاس می دونه چی خوبه خودش هوامو داره! خدا جونم تو که می دونی من ظرفیتش رو ندارم میشه بیشتر هوامو داشته باشی؟؟؟ روزنوشت اندر احوالات زندانی بودن در خانه خواهر چنین گویم که به سبب خروج پدر و مادر گرام برای حضور رسانیدن در مراسم عروسی پسر دایی اینجانب(که داداششون یه چند ماهی اینجانب رو سر کار گذاشتن و بعدشم هم گفتن شوخی کردم!!!!)و به سبب عدم توانایی اینجانب برای بار سفر بستن به همراه خانواده به خاطر کلاس و نیز ناتوانی در تحمل ریخت یک آدم علاف!!! یک هفته در خانه خواهر گرامیمان سکنی گزیدیم تا لولو ما را در خانه ی تنها نخورد! سکنی گزیدن در خانه ی خواهر همانا و شبانه روز خوردن انواع و اقسام دسر ها و کیک ها و هله هوله جات و خوابیدن همانا. و صد البته شنیدن غر غر های ایشان همان. دارم به حرفای سعید فکر میکنم.نمی دونم شرکت شما چیه که بیشتر از همه عمران آب داره ولی خوب این گرایش عمران خیلی پایینه! تو سطح لیسانس گرایش عمران عمران و عمران سازه بهتره.از اینا گذشته قبول دارم همه ی حرفاتو چون دارم به عینه می بینم که تخصصی ترین درسای این رشته رو چطور آبکی پاس می کنن و هنوز نمی دونن که یه سازه نامعین رو نمی شه تحلیل کرد و عکس العمل براش پیدا کرد و .... از این آدما انتظاری هم نمی ره که بیان و بشن همین بساز بفروش هایی که خونه هاشونن به فوت بنده!!! به عنوان مثال خونه خواهر من چنان قناسی داره که موندم این ناظره این وسط چیکار میکرده؟؟؟ از کسایی که مدرکشون رو ۱۰ ترمه میگیرن اونم صرفا به علت تنبلی ونه هیچ.از کسایی که وقتی در طول ترم خوذتو به در و دیوار میکوبه که مجبورشون کنی که لطف کنین از خوابگاهتون قدم رنجه کنین بیان کلاس حل تمرین و... و شبا به جای حرف زدن و حرف در آوردن که فلان دختر دانشکده با فلان پسر ورودی ۸۶ دوست شده تمریتنای سازه و خاک و سیالات و تصفیه و... حل کنن هیچ انتظاری نمیره!هیچی. به خدا اگه به چشمم نمی دیدم این خاله بازی ها و تنبلی های این آدما رو فکر می کردم همه میان دانشگاه تا مثل مدرسه درس بخونن! و ما بعد از ۲ سال هنوز به هیچ چیز عادت نکردیم!!!! مکالمات رد و بدل شده بین من و خواهر جان: خواهر: حالا این فیلمایی که از آسیه گرفتی چین؟(چی هستن؟(( یه دف اشتباه نخونین ها))) من: از اونایی نیستن که تو دوس داشته باشی! خواهر: حالا مثلا می خوای بگی خیلی معناگران؟؟؟ ۱-وبلاگ جدیدی یافتم به نام یادداشت های یک دختر ترشیده. بسی جالناک می باشد و در این اوضاع و احوال خنده را بر لبانمان نشاند. سری بزنید.خالی از لطف نیست. ۲-باید کلی منتظر بمانیم تا دی وی دی های عصر یخبندان و هری پاتر به ایران بیان! این انتظار را دوست نمی داریم! ۳-چقد سخته بخوای بفهمی کی راست می گه کی دروغ!!! ۴-حال و هوای بچه مثبت بودن به سرمان زده و می خواهیم درس بخوانیم!!!! ۵-این روزا وقتی بابا میگه آخه این همه پای نت چکار میکنی دختر میگم: دکتر فامیلی گفته واسه یه مهندس خوب شدن باید آپ تو دیت باشی! تو هم که میخوای من یه مهندس خوب بشم نه؟؟؟ ۶- دلمان برای یکی از همکلاسی های کازرونی مان تنگیده! ۷- آسیه فیلمات دارن ته میکشن هاااااااا. ۸-یاد شبی افتادم که تو حیاط خوابگاه دراز کشیده بودیم داشتیم درس می خوندیم واسه امتحان فرادش که خاک بود.حیاط خوابگاه شبای امتحان خیلی دیدنیه.جا واسه سوزن انداختن نیست.همه تنگ هم میشینن و دراز میکشن و حتی می خوابن. تو همین گیر و دار بود یکی داد زد اس ام اس ها وصل شده... صدای جیغ و داد و خوشحالی ملت بود که رفت رو هوا... صدای یکی رو شنیدم که میگفت: واسه چیزی که داشتیم و ازمون گرفتن اینقدر خوشحالین؟؟؟؟ ۹- یکی به من بگه چرا ساعت ۴ صب خوابم نمیاد؟؟؟؟؟
جدا بین این همه بنده ای که داری خل و چل تر وملنگ تر از من هم پیدا می شه؟نه بگو جان من پیدا می شه؟؟؟ حالم از هر چی که مربوط به خودمه به هم می خوره!!! آخه چرا؟ چرا باید همیشه زمان بگذره تا بفهمم که کارام درست بوده یا غلط؟ البته قربونت برم که همیشه سربزنگاه دستمو میگیری...می دونم هوامو داری ولی آخه خداییش نمی شه یه مخ درست حسابی بهم بدی که دیگه مجبور نشی همش هواست بهم باشه؟ با توجه به خاک آلوده بودن هوای اینجاها اینجانب اصلا گرد و خاک اینجا رو نمی بینم... اومدم یه سر بزنم و بازم شروع کنم.چون فک می کنم زیادی حرف رو دلم مونده! خیلی زیاد... بالاخره از شر هر چی درس و امتحان و خاک و سیالات و تحلیل بود خلاص شدیم! ای بابا کی میگه عمران گلابیه؟کی میگه؟؟؟ جون من بیاد جلو تا خودم بهش بگم این ترم چیکار کردم! هر چی کتاب جزوه تست و کوفت و زهرمار بود خوندم.کلی ارائه وتحقیق و پژوهش و.... تا آخرش بتمون بفهمم این یارو استاده چی میخواد! تو بگو یه سوال مشابه سوالای این استاده پیدا کردم؟؟؟نچ... باورتون می شه از یه کلاس ۳۰ نفره ۱۲ نفر فقط پاس شدن! بیچاره اونایی که پاس نشدن! و این یعنی حداقل ۹ ترمه شدن!حداقل!!!خاک وسیالات هم که قربونش برم!فقط خدا رو شکر می کنم همش تموم شد! منظورم دقیقا همش بود! دلم واسه همه چی تنگ شده! همه چی. نیلو جونم خانمی بابت این همه بی معرفتی ببخشید ولی باور کن همیشه سراغتو از آسیه می گیرم!نمی دونم باید بگم خوش میگذره یا نه.من خیلی دوس داشتم فضایی که الان تو توشی رو دوباره تجربه کنم.کنار دریا... الان بیشتر از همیشه دلم میخواد. ۱-نمی دونم چه حسی دارم!!! خالی خالی از احساس. ۲-این روزا کارم شده نت اومدن و کتاب خوندن و پای تلوزیون نشسن! جالبه نه؟ ۳-میگم یه سوال! این مایکل جکسون فقید چرا هیچکدوم از بچه هاش حتی یه ذره هم به خودش نرفتن؟نکنه جراحی پلاستیک ژنتیک رو هم عوض میکنه؟ ۴-کلی فیلمای خوشمل خوشمل اومده دوس میدارم ببینم! ۵- هیچ دلم نمیخواد برگردم.خیلی زود داره میگذره! ساعت برنارد می خوام. ۶-گرسنمه.
|
About![]()
می نویسم تا که یادم نرود... Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Authorsمهربونمهربون Links
آرامگاه |