|
نمی دونم به خاطر چی بود! نمی گم آه! شاید دعا! ولی اصلا ناراحت نیستم!!! همیشه دوست داشتم اگه با من نبودی با بقیه هم نباشی وحالا خوشحالم! شاید فک کنی از بد جنسیمه! ولی من به خودم حق میدم! بعد از اون همه گریه و آزاری که بهم دادی به خودم حق میدم! اما جات همیشه خالی می مونه!همیشه!چیزای زیادی یادم دادی.این که خیلی از حرفا نزدنش همیشه بهتره. این که گفتن زیادی دوست دارم وقتی عادت بشه دیگه فایده که نداره هیچ ضرر زیادی هم داره! ولی یه چیز خیلی مهم اینه که یاد گرفتم بد نباشم... دلم برات تنگ می شه ولی می دونم اون جا جات بهتره!!! ولی حالا اوضاع منم بهتره و از این بابت خوشحالم.حالا انتظار چیزای خوب خوب می کشم!حالا می دونم باید با بقیه چطور رفتار کنم! خیلی خوشحالم! از این که دیگه به خاطر تو انتظار چیزای بد بد نمی کشم. حس خیلی قشنگیه که بخوای چمدون مسافرتت رو ببندی و بری جایی که دلت براش یه ذره شده.واسه هوایی که از اینجا سردتره.واسه بارونای خوشگلش. واسه مه های شبونه اش.حتی واسه بی برق هاش.واسه اون شبایی که برق می رفت و از ترس تاریکی همه دور هم جمع می شدیم و خودمون رو سرگرم می کردیم. وای که چه شبا و روزایی رو میگذروندیم. پ.ن1:میگما شما درمانی برای ریزش مو ندارین؟ دیگه کم کم دارم کچل می شم!!! پ.ن2:دوست دارم بیشتر از همه تو رو ببینم!عوض شدی؟!!؟ پ.ن3:من خودخواهم؟ پ.ن4...........لعنت به هر چی انتخاب واحد اینترنتیه!!!!
|
About![]()
می نویسم تا که یادم نرود... Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Authorsمهربونمهربون Links
آرامگاه |